˙·٠•●♥عشق یک طرفه♥●•٠·˙
ܓ✿زندگی بی عشق هرگزܓ✿ 
وبلاگ دوستان

ساده هستم

ساده می بینم

ساده می پندارم زندگی را

نمیدانستم جرم می دانند سادگی را

سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم

ساده می مانم…

ساده میمیرم…

اما…

ترک نمی گویم پاکی این سادگی را …

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ جمعه 1393/04/20 ] [ 5:43 ] [ طاهر کهوند ]

همه جا پر شده که

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

من می گویم حق دارند

چون دوست داشتن های ما بودار است

بوی سوء استفاده

بوی خیانت

بوی دروغ و بازی می دهد... 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ جمعه 1393/04/20 ] [ 5:40 ] [ طاهر کهوند ]

همه جا پر شده که

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

من می گویم حق دارند

چون دوست داشتن های ما بودار است

بوی سوء استفاده

بوی خیانت

بوی دروغ و بازی می دهد... 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ جمعه 1393/04/20 ] [ 5:40 ] [ طاهر کهوند ]

بهش بگید اینجا یکی منتظره عبوره شه

بهش بگید اینجا یکی دیوونه ی غرورشه 

بهش بگید اگه نیاد یه نفر اینجا میمیره 

بهش بگید یکی داره از دوریش اتیش میگیره 
بگید از اون روزی که رفت پرنده ای نمیخونه 

بهش بگید بی معرفت میذاشتی عکسات بمونه 
میذاشتی چتر زندگیم یه خورده بارونی بشه 

توو حسرت روزای خوش گذاشتی قربونی بشه 

بهش بگید که چشمامو برنمیدارم از حیات 
بهش بگید اینجا یکی میمیره واسه اون صدا 

کاش میدونست دنیا برام بدون اون یه زندونه 
از روزی که رفته شدم مثل یه دیوونه 


اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1393/02/03 ] [ 2:27 ] [ طاهر کهوند ]

همه ی بغض من 

تقدیم غرورت باد! 

غروری که 

لذت دریا را به چشمانت حرام کرد . . .


اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1393/02/03 ] [ 2:6 ] [ طاهر کهوند ]
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ 

خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد 

تــ ـو را می آورد ! 

از میانــ فرسنگــــ ها 

فاصلـ ـ ـهـ ...!
 


اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1393/02/03 ] [ 1:57 ] [ طاهر کهوند ]

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا

شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبورت نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ سه شنبه 1392/09/12 ] [ 1:33 ] [ طاهر کهوند ]

نالیدن از این فاصله ها کارِ قلم نیست

در خانه ی ما جز غم دوریِ تو غم نیست

افسانه نگو! چگونه دست از تو کِشم من؟

من عاشق چشمان تو ام! دستِ خودم نیست!!


شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم 

تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم

با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من
!

فکر می‌کردم که من عاشق نِمی... امّا شدم
!

مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها

سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم

گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی

باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم
!

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ سه شنبه 1392/09/12 ] [ 1:5 ] [ طاهر کهوند ]

بــــــهانه گـــــــیر ،زبــــــــــان نفهم … دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــم... !

آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم


بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم “تـــــو“

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

“تـــــــو”

نـــمــی شـــود... !

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ سه شنبه 1392/09/12 ] [ 0:51 ] [ طاهر کهوند ]


چه خوب است که هیچ چیز هرگز


بی نقص نیست


همیشه می توان امید داشت


قفل بسته ی در


زنگ زده باشد


طناب دور گردنت


پوسیده باشد


و سیاهچاله ی اسارتت


شکافی داشته باشد برای ورود نور


یک دنیای ناقص را


همیشه بیشتر از یک بهشت متعالی


می توان دوست داشت!





گاهی سر می چرخانم و به گذشته نگاه میکنم



چقدر خستگی پشت سرم جا مانده

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1392/08/01 ] [ 9:28 ] [ طاهر کهوند ]


کثیف ترین چاپلوسی


زمانی است


که مردی یا زنی به خاطر


طبیعی ترین نیازش


به معصومی بگوید


دوستت دارم


چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی 


یکی که بهش اعتماد داری 


بهت اعتماد داره 


از دلتنگی هاش برات میگه 


از دلتنگی هات براش میگی 


آروم میشه 


آروم میشی 


حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه


اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1392/08/01 ] [ 9:15 ] [ طاهر کهوند ]


یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه


بدی هاش یادت میره


نامردیش یادت میره


بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره


وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره


فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!






تورا نه عاشقانه


نه عاقلانه


و نه حتی عاجزانه


که تو را عادلانه در آغوش میکشم


عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد؟؟!

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1392/08/01 ] [ 9:0 ] [ طاهر کهوند ]

بی خیال تمام هیاهوی اطراف


بر ساحل زندگی قدم می زنم


بی خیال فکر تو


دنیای خود را نقاشی می کنم


بی خیال تمام آنچه باید باشد


نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم


بی خیال همه رفت ها


به داشته های خود دل می بندم


اما


بگذار قدم بزنم...


قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی


این روزها...


غروب عشق برای من


حیات دوباره خورشید


در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!


نسیم دریا بر لبانم می نشیند


با خود می اندیشم


گویا


عشق در همین حوالی ست...


و باز می گویم

شاید


تا غروب عشق


نیمروزی باقی ست...

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1392/08/01 ] [ 8:48 ] [ طاهر کهوند ]

 

به همه چیز عادت می کنیم

به داشته ها و نداشته هایمان

خیلی طول نمی کشد که 

جلوی آینه زل بزنی به خودت

موهایت را کنار بزنی 

و با خودت بگویی

اصلا مگر داشتی اش

مگر از اول بود ؟! 

که بودن و نبودنش مهم باشد 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1392/08/01 ] [ 8:31 ] [ طاهر کهوند ]

 ...خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی

 !خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری

 !خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 21:1 ] [ طاهر کهوند ]

هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى، 

به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،

 به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته

 

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 20:50 ] [ طاهر کهوند ]

من در سرزمـیـنـی زنـدگـی مـیـکـنـم که

تـنـها "خـدایـش" از پـشـت خـنـجـر نـمـیـزنـد!!

 

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 20:48 ] [ طاهر کهوند ]

چشمانم را می بندم

نقابت را بردار ،

بگذار صورتت هوایی بخورد !

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 20:42 ] [ طاهر کهوند ]

یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم،

به هر حال، ممنون از مشتت...

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 20:29 ] [ طاهر کهوند ]

آهای غریــبه !

دست روی کسی گذاشتی که همه دنیــامه، 

بی وجـدان اینقدر راحت به او نگو

عــــزیــــزم

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 20:25 ] [ طاهر کهوند ]

همین که می خواهم باور کنم

همه ی روز هایی را که با تو در این خانه زندگی کرده ام

خواب بوده اند..

دکمه ی پیراهنت را پیدا می کنم!

 



می گویند نا امیدی از درگاه خداوند کفر است

من کافر نیستم، وتو

بر می گردی

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ شنبه 1392/06/09 ] [ 20:15 ] [ طاهر کهوند ]

چشمهایت را ببند ،

در دلت با خدا سخن بگو ،

به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ...

شاید بخواهی تورا ببخشد ،

یا آرزویی داری ،

شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛

پرواز دلت را حس خواهی کرد ...


ناشنوا باش وقتی همه


از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/06/07 ] [ 17:21 ] [ طاهر کهوند ]

باید بازیگر شوم ،

آرامش را بازی کنم 

باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم 

باز باید مواظب اشک هایم باشم

باز همان تظاهر همیشگی ” خوبم … ”



تنها برخی از آدمها

باران را احساس می کنند


بقیه فقط خیس می شوند 



گاهی سکوت دوست معجزه می کند و تو می آموزی که بودن همیشه در فریاد نیست

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/06/07 ] [ 17:16 ] [ طاهر کهوند ]

میدونی آدمها وقتی بزرگ میشن دیگه با مداد نمی نویسن

چون یاد بگیرند هر اشتباهی دیگه پاک نمیشه

 



یادت باشه

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ چهارشنبه 1392/06/06 ] [ 16:31 ] [ طاهر کهوند ]

دیشب که باران آمد


میخواستم سراغت را بگیرم


اما


خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ,


باز زیر چتر دیگرانی 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 20:32 ] [ طاهر کهوند ]


چند وقتـست

 

هیچ حرفـ بهتر از سڪوت پیدا نـِمـﮯڪنم 

نگآهم امٌـآ . . . 

گاهـ حرف مـ زند

 

گاهـ فریــآد مـﮯڪشد 

و من همیشـ بـ دنبال ڪسـ مـگردم 

ڪـ بفهمد 

 

این نگآه خستـ

 

چـ مـخوآهد بگویـــــد ...!....

 



اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 20:30 ] [ طاهر کهوند ]


بعضیــ ها مثل عـڪـ ـس می مونـלּ

 

 

هرچی بزرڪَـترشوטּ میڪنــے بی ڪـ ـیفیت ترمیشـלּ..

 

 

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 20:3 ] [ طاهر کهوند ]


بیخیــآلـ کـــ ـ نیســ...

بیخیـآلـ کـــ ـ امیــבے نیسـ...

 

بیخیـآلـ کـــ ـ شونـ ـ اے نیسـ...

 

بیخیـآلـ کـــ ـ בلـ خوشــے نیسـ...

 

بیخیـآلـ کـــ ـ خنـבهـ از تــ ـ בلـ نیسـ...

 

بیخیـآلـ کـــ ـ بغض هسـ...

 

بیخیـآلــ ایـטּ شبــآ...

 

بیخیـآلــ خــــوבمـ...

 

بیخیــآلــ בنیــآ...

 

بیخیــآلــ ایـטּ کـ ـ تو اوجـ بیخیـــآلــے خیلـــے خیــآلـ هسـ!

 


اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 19:53 ] [ طاهر کهوند ]

از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد


آن ها قـــادرند ناگهــــــانی،


دیگــــر گــریـه نکـننــد؛ 

دوسـت نــداشتـــه بــاشـنـــد؛ 

و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد،


حتـــی زنــدگــــی

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 19:23 ] [ طاهر کهوند ]


هیچ‌گاه ویترینی نداشته‌ام٬

تا دلم را در آن به نمایش بگذارم.

در قامت یک فروشنده دوره‌ گرد عاشق تو شدم.

از این روست که تمام خیابانهای شهر٬

عشق مرا می‌شناسند

 

 

تو را در میان کوچه‌ها فریاد کردم.

دستمال کثیفم به کنج خاطره‌ها خزیده٬

و چرخ دستی‌ام٬ با نقشهایی از گل بابونه 

تمام زندگیم بود

 

 

تو را برای کودکان بی‌کس فریاد کردم.

روزهای جمعه به جای یکشنبه‌ها٬

و شبها به سمت بالای شهر

 

 

شب و روز در تلاش بودم٬

تا انگار عشقِ دربندمان را رها سازم.

افسوس ... دو مامور ضبط کردند بساطم را

با آخرین قسط چرخ دستی٬ تو هم رفتی ...



حال٬ در قامت یک دیوانه دوستت می‌دارم

و تمام دیوانه‌های شهر

عشق مرا می‌شناسند

 

اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در توييتر داغ کن - کلوب دات کام
[ دوشنبه 1392/05/14 ] [ 5:17 ] [ طاهر کهوند ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: وبلاگ طاهر کهوند را در گوگل محبوب کنيد T.S :.

درباره وبلاگ

با سلام خدمت کاربر عزیز امید وارم از وبلاگ من خوشتون بیاد این وبلاگ بخاطر تنها بهانه زندگیم درست شده امیدوارم شما دوستان عزیز با نظرات خودتون به من کمک کنید تا مطالب بهتری تو وبلاگ قرار بدم با تشکر طاهر کهوند

Line:taherk2
Beetalk:taherk2
برچسب‌ها وب
امکانات وب